انسان امروز، تنها پلی است باریک و معلق میان گذشتهای حیوانی و آیندهای پساانسانی که چنان دور است که ماهیتش را نمیتوانیم توصیف کنیم.
(اولاف استاپلدون 1930)
پساانسان کیست؟
مفهوم پساانسان شاید هنوز برای عدهای ناآشنا و غریب جلوه کند؛ اما اگر کمی بیشتر به مفهوم آن فکر کنیم میبینیم که با آن آشنایی نزدیکی داریم. مفهومی که امروزه دیگر چندان دور به نظر نمیرسد.
پساانسان کلمهای است که هم میتواند نویدبخش و هم ویرانگر باشد. نوید انسانی کاملتر و توانمندتر را بدهد یا پایانی بر انسانیتی که میشناسیم باشد. آنچه امروز ما را به مفهوم پساانسان سوق میدهد بحرانی است که در معنای انسان رخ داده است. بحرانی که پیشرفت تکنولوژی، علوم زیستی و هوش مصنوعی به آن سرعت دادهاند. انسان مدرن در پی ثابتکردن هویت خود در دنیایی که چالشهایی فراتر از گذشته بر سر راهش قرار گرفتهاند، به بازنویسی هویتی جدید از خود رو آورده است. چنانچه در بسیاری از آثار ادبی و سینمایی شاهد این تلاش هستیم.
عموما پساانسان تصویری فراتر از انسان است، موجودی که نه تنها از محدودیتهای جسم و ذهن انسان امروزی عبور کرده است، بلکه هویت و معنای انسان بودن را بازنویسی میکند.
پساانسان در ادبیات علمیتخیلی
پساانسان یکی از مفاهیم کلیدی در نظریههای معاصر ادبی و فلسفی است که در داستانهای علمیتخیلی اثری ویژه دارد. مفهومی که در پی کشف چشماندازهای ناشناخته انسان است. آیندهای که در آن مرز میان انسان، ماشین و طبیعت درهمشکسته و هویت جدیدی از انسان به نمایش گذاشته میشود.
پیوندهای نظریه پساانسانی و ادبیات علمیتخیلی در زیرژانر سایبرپانک به وضوح دیده میشوند، ژانری که ترکیب انسان و ماشین را تصور میکند. اسکات بوکاتمن این را نوعی «هویت نهایی» میداند که با سوژهی دیجیتال و پستمدرن پدید میآید، در حالی که توماس فاستر معتقد است این داستانها شکلی عامیانه از نظریه پساانسانی هستند.
در اینگونه داستانها دیگر نمیتوان انسان را موجودی عقلانی، مستقل و در مرکز اتفاقات شمرد. بلکه موجودی درهمتنیده با طبیعت و فناوری و در هویتی سیال و چندلایه سر برخواهد آورد. به طور مثال در فیلم Ghost in the Shell نمونهای از انسانی تنیده در فناوری (سایبورگ) را شاهد هستیم.
در بعضی دیگر از داستانها با پدیدههایی روبهرو میشویم که انسان نیستند؛ اما آگاهیای را پیشتر تنها برای انسان تعریف میشد دارا هستند. (مثل آنچه در فیلم Her شاهد هستیم.)
گاهی در این داستانها مرز میان دنیاها از بین میرود و موجودات فضایی مفهوم پساانسان را گسترش میدهد و هویتهای جدیدی را به نمایش میگذارند، داستانهایی که در آنها میبایست انسان هویت خود را بهگونهای جدید با این موجودات هوشمند تنظیم کند.
و اما در بعضی دیگر هیچکدام از این اتفاقات رخ نداده است و انسان خود به تفکری بالاتر رسیده که آن را از میان بقایای طبیعت به دست آورده است. انسانی که از اعمال نیاکان خود شرمسار است و به بازاندیشی رابطه خود با محیطزیست پرداخته است. اینجا دیگر مسئله فقط فناوری یا موجودات بیگانه نیست، بلکه پرسش عمیقتری در میان است: چگونه میتوانیم با طبیعتی که از آن آسیب دیدهایم، آشتی کنیم؟ و چگونه میتوانیم معنای تازهای از انسان بودن خلق کنیم که مسئولیتپذیرتر و آگاهتر باشد؟
از این منظر، داستانهای علمیتخیلی پساانسانی صرفاً سرگرمی یا خیالپردازی نیستند. آنها آیینهای هستند برای نمایش آیندههای ممکن ما. گاهی این آیندهها تاریک و هولناکاند، پر از ماشینهایی که انسان را کنار میزنند، و گاهی روشن و امیدوارکننده، سرشار از همزیستیهای نو و راههای تازه برای بقا. همین دوگانگی است که مفهوم پساانسان را چنین جذاب و ضروری میکند.
پساانسان و زیستفناوری
در دهههای اخیر، گرایشهای نوینی در ادبیات علمیتخیلی شکل گرفته که پساانسان را نه فقط از دیدگاه فناوری، بلکه از منظر بیوتکنولوژی، تغییرات اقلیمی و سیاسی بررسی میکنند. آثار جدید، مانند رمانهای The Ministry for the Future نوشتهی کیم استنلی رابینسون یا فیلم Aniara، به بحرانهای زیستمحیطی و اخلاقی میپردازند و این پرسش را مطرح میکنند که آیا پساانسان میتواند راهی برای نجات زمین و گونههایش باشد یا خود تهدیدی جدید است.
از سوی دیگر، بحثهایی در حوزهی هوش مصنوعی و اخلاق پدید آمده که هویت پساانسان را به چالش میکشد. آیا موجودات هوشمند مصنوعی میتوانند دارای حقوق باشند؟ آیا این تغییرات باعث بازتعریف مفهوم عدالت، آزادی و مسئولیت میشود؟ داستانهای علمیتخیلی این پرسشها را نه فقط به شکل داستانی، بلکه به شکل یک آزمایش فکری در برابر مخاطب قرار میدهند.
پس در داستانهای علمیتخیلی، پساانسان نه صرفاً یک موجود پر زرقوبرق و جالبتوجه است؛ بلکه هویت جدیدی را به دوش میکشد و چشماندازی احتمالی از هویت آینده انسان را باید به نمایش بگذارد. در جهانی که بدنها ارتقا مییابند، ماشینها آگاه میشوند و طبیعت خشمگین است، انسان بودن چه معنایی خواهد داشت؟ و مهمتر از آن، آیا ما برای پذیرش این معنای تازه آمادهایم؟
نظرات (1)
خیلی جالب بود
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.